هرموج می کشاندم از اوج تاسکوت
ما چون دو راه رد شده ایم از کنار هم
فریاد برده است مرا و تو را سکوت
با درٌه ها طنین صدایم هنوز هست
درگوش صخره صخره ولی در فضا سکوت
پروانه مُرد از ستم شمع، نیمه شب
از آسمان خروش، ولی از خدا سکوت
دل در میانِ سینه ی من ریز ریز شد
نشکست در شکستنِ آینه ها سکوت
آن سرو بار ها به من از آفتاب گفت
این عشق پر صداست ولی ماجراسکوت
شگوفه باختری