برای رود تشنه ی
این خاک
سالیانی با خون زنده بوده
نگذار
زنجیر های شب
با کلید صبح آشنا شود
تا
تاریکی
برای کشتن نور
ترا یاری کند
در کفنِ زمستان نگهدار
زمین را
مبادا از دویدن ریشه ها
گرم گردد.
اگر
رود
آشنای آب شود
دروازه شب
با کلید خورشید باز گردد
و
این زمین مرده
دوباره زنده گی بخواهد
آنگاه
صدای چکیدن ات را
کوه ها
پژواک خواهند کرد
شگوفه باختری