شب هوای شهر آوازم دهد
سوی صبح شهر پروازم دهد
شهر من آیینۀ چشمان تو
جلوه های مستی و نازم دهد
بی تو تنها تر ز لفظ خالیم
با تو هر واژه سر آغازم دهد
این دیار غربت و این اضطراب
نا توانی در رگ سازم دهد
یاد سبز روز های شاد تو
آشیان بر شاخۀ نازم دهد
ای انیس ای احتیاج روز و شب
بی تو اینک غصه آوازم دهد
دست عشق از آستین اشتیاق
کی برآید تا ترا بازم دهد
کی سوار صبح روبد گــَرد شب
تا نشان از کلک اعجازم دهد
حمیرا نکهت دستگیرزاده