داوری مکن

داوری مکن
پیشانیت سیاه تر از شب
بر سجاده ی گناهان تازه ات خوابیده

داوری مکن
هنوز زنبور های بی تفاوتی
نازک ترین برگ های ناز بو را نیش میزنند
نه! خدا را
مرا به داوری منشین
نه مرا و نه زمینی راکه دستان تاریخم شخم زده اند
نه مادرم را ونه زبان مادریم را!

صدا های بیشمار مردگانم
از پشت هر ستاره بلند میشوند
و در امتداد خورشید به راه می افتند

آن صداقت های روشن را می بینی
همیشه با پیناکیو بيگانه ماندند
و هرگز نجاری را به پدر خواندگی نشناختند،
بازوبند سهراب اما به شمشیر رستم خونین شد

بگذر از داوری
ضربه های ثانیه هنوز ،
روی دایره زمانه ام جاریست
میدانم
دیریست خوراک ماران شانه های ضحاکیم
اما تنها نیستم
در دریاچه ی دور
زنی می روید
و خورشیدی در بیشه زاران نموکردنیست
هنوز دستان کاوه، آهنین است
و باور دار که
فرانک ما را به رستاخیزی نوید میدهد.
04-02-2018
حمیرا نکهت دستگیرزاده

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *