عاطفه

عاطفه
عشق جوانه می زند در تپش صدای من
شعله طور می دمد از همه لحظه های من
سبزی بی نهایتی، عاطفه را بدایتی
شور مرا تو غایتی، راهی انتهای من
شوق حضور در دهی، رخصت بال و پر دهی
شور مرا ثمر دهی در طلب رضای من
پر ز تو باد بودنم، فرصت پر گشودنم
قصۀ دل شنودنم، آیینۀ بقای من
رُسته دلم به نام تو، هستی من دوام تو
جان همه صید دام تو، ای ز تو هوی و های من
حرف لبم دعای تو، خواهش من رضای تو
من همه مبتلای تو، تو همه مبتلای من
بال و پرم گشوده ای، پُر ز خودم نموده ای
در تن من غنوده ای، بی تو رسد فنای من
حمیرا نکهت دستگیرزاده
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *