بغیر خانه زنجیر و دیده تر ما

بغیر خانه زنجیر و دیده تر ما
کدام خانه که ویران نگشت بر سر ما
بحیرتم که خبر چون بسنگ حادثه رفت
که صلح کرد می مدعا بساغر ما
زگرمی تب ما تا شود طبیب آگه
کفی سپند فشاند بروی بستر ما
بسینه صافی و روی گشاده چون ما نیست
مگیر آینه گو خویش را برابر ما
ازین سرایت سرگشتگی توان دانست
که همچو گردش دامست سیر اختر ما
دل از جفای که نالد شکایت از که کند
بشهر طفلان افتاده مرغ بی پر ما
دگر چه بخیه چه مرهم زهر دو کار گذشت
که زخم همچو قفس گشت دور پیکر ما
کدام بزم طرب را جدا زروی تو دید
که می زآب سیه شد بچشم ساغر ما
دماغ درد سر دولت از کجاست کلیم
گرفتم اینکه هما سایه کرد بر سر ما
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *