بنای خانه زنجیر بهر راحت نیست
برهنه پای نخواهیم ماند، آبله هست
در آن دیار که کفشی بپای همت نیست
چنین که قافله آه می رود بشتاب
بکشور اثرش فرصت اقامت نیست
صفا در آخر بزم شراب اگر نبود
عجب مدار که ته شیشه بیکدورت نیست
دوام روزه زاهد نه از برای خداست
که طفل طبعش قادر بترک عادت نیست
اثر اگر نبود با دعای من سهلست
همین بسست که شرمنده اجابت نیست
بنزد من که بآزار کس دلیر نیم
اگر چه کشتن شمعست بی شجاعت نیست
سخن فروشی، فرزند خود فروختنست
کسیکه لاف سخن زد اهل زغیرت نیست
دکان شعر ببازار امتیاز کلیم
توان گشود ولیکن ز شرم رخصت نیست