عاشقان دنیی و دین در کار ایشان کردهاند
نور صبح از پرده شب آشکارا میشود
گر چه عارض را به زیر زلف پنهان کردهاند
شاهدان در شهر عرض صورت خود دادهاند
زاهدان میلی به راه بتپرستان کردهاند
بیدلان غوغا به کوی دوستان آوردهاند
بلبلان مست آهنگ گلستان کردهاند
عقلهای ما ز چشم مستشان لایعقیل است
زلفها دلهای ما را گوی چوگان کردهاند
پیش از این در مجلس روحانیان ارواح ما
با جمال شاهدان میلی فراوان کردهاند
جان ما در قالب خاکی نمیگیرد قرار
در قفس مرغان وحشی را به زندان کردهاند
هر نثاری لایق خوبان نباشد لاجرم
مهرورزان بر سر ایشان دل افشان کردهاند
تا نماند آبرویی چشمه خورشید را
آفتاب روی ایشان را درفشان کردهاند
چون همام آنها که چشم نیم مستت دیدهاند
پشت بر خمخانههای میفروشان کردهاند