بزرگواران در خود ریشه میدوانند دروغ را
آن قدر ریشه میدوانند دروغ را که شاخ در میآورند و شاخهای شان
در بند شان میکشند
بدبخت میشوند بزرگواران و خوشبختی را تمثیل میکنند
گاهی بازی میکنند نقش پیل را در جنگل شعر روزگار
و گاهی ژست پلنگ مدرن را میگیرند و دست میکشند بر تصویر آهوانی در یک کتاب منتشر شده از بحران
بزرگواران
چه قدر سراسیمه
در خود اند
برای یافتن جای پایی در دهلیز ادبیات
هیهات
میدوند و میدوند و کفشهای چینی شان میشکنند
محافظه کاران تاریخ
حقیقت را زیر میز گرد آفتاب پنهان میکنند
میبخشند باد را برای باد
و برباد میکنند راه را
در خود ریشه میدوانند دروغ را
و سر انجامِ بیآغاز
مانند مگسی که مرگش را پر میکشد
در دوغِ خود میافتند و مردار میشوند
خالده فروغ