گر نیابد چه عجب بخت سیاهی دارد
جای آن هست که چشمم از همه عالم بندد
پاک چشمی که نظر بر رخ ماهی دارد
در ره عشق تو تا مرده نلافم ز وفا
بی طریقی نکنم عشق تو راهی دارد
چون نسوزد دل سودازده در آتش هجر
طلب وصل تو کردست و گناهی دارد
زنده آب حیات و دم عیسی سهل است
زنده آنست که او اشکی و آهی دارد
ملک دل نیست مناسب که بماند ویران
از چه معمور نباشد چو تو شاهی دارد
نیست بی درد غم و غصه فضولی نفسی
خسرو کشور عشق است سپاهی دارد