وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود
نام وفا مبر که دلم از جفا پرست
این داغهای کهنه بافسون نمی رود
صد گونه گل ز منزل لیلی شکفت و ریخت
داغش هنوز از دل مجنون نمی رود
چشمم سپید گشت ولی آه کز دلم
زلف سیاه و عارض گلگون نمی رود
زینگونه کز جفا جگرم آب می کنی
از چشم من نکوست که جیحون نمی رود
آهم قبول نیست وگرنه کدام روز
این شعله ی ضعیف بگردون نمی رود
می شد فغانی از پی خوبان بصد نیاز
آیا چه گفته اند که اکنون نمی رود