چقدر گمشده را باز نه جُستن سخت است
چقدر سینه ای دلداده ای خستن سخت است
چقدر خون دل و دیده ره شستن سخت است
چقدر چشم به راهِ تو نشستن سخت است
انتظار و پس از آن، پنجره بستن سخت است
****
دل دیوانه ای ما کشته ای هر صحرا نیست
گوش هر بوالهوسی لایق این نجوا نیست
اشک بی صاحب ما خیر که چون دریا نیست
به همین جرم که چشم و رخ ما زیبا نیست
قاب و آیینه و تصویر شکستن سخت است
****
این همه شور و جنون این همه بی حالی را
گوشه ای نرد سخن رفته زدن مالی را
وصف صورتگر تصویر و خط و خالی را
رشته ای دوستی و عشقِ جوان سالی را
وقت پیری همه یک باره گسستن سخت است
****
ما کجاییم و رسیدن به بلندای خیال
دل بیچاره ای ما را که شکسته پر و بال
از ثری تا به ثریا ست رسیدن که محال
عشق آن شیر غیور است و تو یک جوجهغزال
بدو، ارچند از این مهلکه رَستن سخت است
****
محمود این چرخ فلک مکتب آموختنی ست
شعله ای شوق به احساس بی افروختنی ست
هر نفس هر سخن هر لحظه ای اندوختنی ست
خانه، بی رابطه ای عشق فروریختنی ست
زیر این سقفِ سرا زیر، نشستن سخت است
پنجشنبه 24 جوزا 1397 آفتابی
که برابر میشود به 14 جون 2018 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور