خدا کمک کند تا آن پری مهرش ز سر گیرد

خدا کمک کند تا آن پری مهرش ز سر گیرد
ز مُلک بی وفایی پای خود بیرونِ در گیرد
میان آتشیم و شعله ها جولانگری دارد
کجا احساس و کو غمخوار تا از ما خبر گیرد
امان از خار دامنگیر ِ صحرای جنون اینجا
که تا در پا خلد قلب و جگر را در شرر گیرد
بهشت خلوت ما پشت بام آسمان باشد
مبادا دل طپد از شوق خوابِ مختصر گیرد
هزاران بار اگر خاکم کند چون لاله میرویم
بوُدَ مشکل که داغ عشق ِ خود را ازجگر گیرد
به هر جا از خودی کاری کند بیگانه نتواند
برای محو جنگل شاخه ها دست تبر گیرد
سعادت خفته است در گورِ اهلِ اغنیا هرجا
خلف چون گاو ِ شیری پشتِ میراث پدر گیرد
نباشد بهتر از گنج قناعت در جهان هرگز
کم از پا است دستان که قومِ بی کمر گیرد
ندارم بیم دیگر از طبع موزون و شاد خود
که آخر خوی و خصلت را ز اهل نوحه گر گیرد
نشد محمود صاحب امتیاز ِ صورت خوبان
چه بهتر بعد از این او دامن قطع نظر گیرد
*****–
جمعه ۲۷ سرطان ۱۳۹۳ هجری آفتابی
که برابر میشود به ۱۸ جولای ۲۰۱۴ میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *