دلِ گم گشته ای خود را همه جا می پالم
دیده ام خون شد و اشک از درِ چشمانم رفت
تو بگویی به جهان جور و جفا می پالم
منِ درمانده درین خطه ای بی آب و علف
نوشِ صد جرعه ای از آبِ بقا می پالم
دوش من خم شده از حادثه و رنج فلک
دستیاری که شود کامروا می پالم
دوستان زیاد و هوادار من از حد بیرون
لیک معشوقه ای با مهر و وفا می پالم
نازک اندم و، پری چهره و، شیرین گفتار
مرشد ملک ادب، شوخ اداء می پالم
به پسندم نبوُدَ آری ز اخلاق و کمال
معدن عشق و هنر، کان حیا می پالم
دگر از ناله و فریاد به جان آمده ام
به حیاتِ سرِ خود دفعِ بلا می پایم
زندگی خواهمی در پرتو آرامش و مهر
هر نفس راستی و، صدق و، صفا می پالم
عمر محمود گذشت و، ز کسی یاری ندید
آنچه که یافت نگردد چرا می پالم
سه شنبه 16 جدی 1393 هجری آفتابی
که برابر میشود به 06 جنوری 2015 میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور
کابل/افغانستان