سخت دلگیر و پریشان شده ام میدانی

سخت دلگیر و پریشان شده ام میدانی
در جمعِ خانه بدوشان شده ام میدانی
هر شب از ناله ای من دل بدر عرش رود
این چنین عاشق یزدان شده ام میدانی
داغ محرومی ات هر روز زند گل به سرم
کوچه گردی غمی هجران شده ام میدانی
رخ زردم که مرا هویت از عشق و وفاست
سند و آیت وجدان شده ام میدانی
آتش عشق تو هر لحظه مرا می سوزد
جگرِ سوخته بریان شده ام میدانی
پای یک سوی رود دل برود سوی دگر
آری .! دیوانه ای دوران شده ام میدانی
موج تسخیر خیالات تو هوش از من برد
به رهی عشق تو بی جان شده ام میدانی
گفته بودی که بیایی به مه ای اردیبهشت
حال آشفته به میزان شده ام میدانی
آی از جنگل وحشی تو مرا میکن دور
هم سخن با دَدَ و دالان شده ام میدانی
بس شکنج است به آزادی و آزاده دلی
طالبی، ولچک و زندان شده ام میدانی
نه مرا نیکی بکار آمد و نی زشتی طبع
ز همه کرده پیشمان شده ام میدانی
من ز هجران تو آموخته ام درس ادب
صاحب دفتر و دیوان شده ام میدانی
در شفاخانه ز درد ِ کمر هستم به فغان
در پی دارو و درمان شده ام میدانی
میزند تیغ حوادث بسرم روز هزار
چونکه محکوم به افغان شده ام میدانی
نیست حاجت که بپرسی تو ز محمود نشان
شهره چون لعل بدخشان شده ام میدانی

بامداد دوشنبه مورخ 20 میزان 1394 هجری خورشیدی
که برابر می شود به 15 اکتوبر 2015 میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور
کابل/افغانستان

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *