میدانی عاشقم تو چرا می رهانیم

میدانی عاشقم تو چرا می رهانیم
بر باد میدهی گل باغی جوانیم
این منصفانه نیست که با صد هزار اُمید
در داری نا امیدی و غم میکشانیم
شکر خدا که هجر تو نشکست قامتم
با این همه ضعیفی و این ناتوانیم
در آفتابِ داغِ فراقِ تو سوختم
کی میکنی به سایه خود سایبانیم
باور کن اعتبار من از دست رفته است
با گفته های خود بنما اطمینانیم
شد سالها که چشم به راهت نشسته ام
از دیده میرود گهری ارغوانیم
رنگِ رخم هزار سخن میکند بیان
آی و ببین چهره ای زرد و خزانیم
عیبم مکن که شیون من رفت تا فلک
دیگر کجا به ناله و آه میدوانیم
من بوسه جز، ز خاک قدومت ناخواستم
ای سرو ناز من بخدا آرمانیم
بس نیست عذر و زاری محمود بعد ازاین
آخر چه وقت خسته شوی یار جانیم

شب چهارشنبه ۱۱ جدی ۱۳۹۲ هجری آفتابی
که برابر میشود به اول جنوری ۲۰۱۴ میلادی
در اولین ساعت سال ۲۰۱۴ عیسوی
این غزل را سرودم
احمد محمود امپراطور
افغانستان

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *