هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است

هرچند که جان در سر کوی تو مقیم است
به دیدن روی تو دل و دیده یتیم است
امروز بدانی سبب زندگیم چیست؟
از خاطر آن خاطره و یاد قدیم است
دارم به هوای تو پر و بال گشایی
دانم که در این فاصله ها وحشت و بیم است
من بر سر عهد تو ندارم شک و عیبی
اطراف تو پر گشته ز شیطان رجیم است
هرچه که بُوَد در رهی تو میکنم ارزان
تا میخ به دیوارم و تا مو به گلیم است
در عشق من و تو شک و تردید نباشد
افسوس در این مسئله اقبال سهیم است
با جان و دل و دیده کشم ناز و ادایت
خاک قدمت در نگه ای من زر و سیم است
هرگز نشوی منزوی از دشمن بی باک
مرگ همگان در یدی خلاق عظیم است
محمود ز وصف تو قلم باز ندارد
الهام ِ خدای بُوَد و طبع ِ سلیم است
*****
دوشنبه ۱۵ ثور ۱۳۹۳ هجری آفتابی
که برابر میشود به ۰۵ می ۲۰۱۴ میلادی
سرودم
احمد محمود امپراطور
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *