دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود

دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
صورت محراب حاجتهای عالم می شود
از سر و سامان گذشتن در ره حق سهل نيست
هر کسی کی همچو ابراهيم ادهم می شود
در سراغ بيغمی پامال غم گرديده ايم
هرکسی زين آرزو برگشت بيغم می شود
شب به چشم اين خسيسان خواب می گردد حرام
گر ز تعداد گهی زير و گهی بم می شود
آرزو دارم ز مژگان بتان تيری دگر
زآنکه زخم نو به زخم کهنه مرهم می شود
نازم حسن شرمگينی را که از جوش حيا
بر گل رويش عرق مانند شبنم می شود
هرکجا خواند حديث سرگذشت عشقري
ديده ها از ياد عمر رفته پُر نم می شود
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *