از گل داغ دسته ای دارم
محوم از لکنت زبان کسی
سخن جسته جسته ای دارم
من ز چشم و دهان و غبغب یار
سیب و بادام و پسته ای دارم
سخنانم ز طمطراق پر است
گرچه وضع شکسته ای دارم
من ندارم به دلبران تاری
رشته های گسسته ای دارم
بر رخم هیچ در گشوده نشد
طالع و بخت بسته ای دارم
اعتمادم نمانده نزد کریم
توبه های شکسته ای دارم
راحت آباد یاد تست دلم
شب و روز خجسته ای دارم
سایه ات تا گرفته ای ز سرم
تن در خون نشسته ای دارم
دور دور عشقری به جانب یار
یک سلام دو دسته ای دارم