حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل

حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
بالاحصار ماست که دارد هزار گل
اکنون که از تصرف بيگانه شد خلاص
ای باغبان هرآنچه توانی بکار گل
هرکس که زان محاصره آزاد کرده اش
تا حشر نام او نکند کردگار گل
گر آب رفته باز به جويش نمی رسيد
می شد چراغ خانهء بالاحصار گل
صرف نظر ز منزل ويران چرا کنم؟
هرگز کسی نکرده چراغ مزار گل
در دست تربيت اثر و فيض ديگر است
رنگ دگر کشد ز نسيم بهار گل
عمريست انتظار ترا می کشم، بيا
چيدست چشم من به رهت صد قطار گل
آن خاک توده باز چو باغ حرم شده
از هر کنار سرزده با افتخار گل
تنها به چشم عشقری خوبان عزيز نيست
يعنی که هيچ جا نبود بی وقار گل
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *