هر برگ و گل و شاخ درختان کج و پيچ است
دلدار من اين دود سگارم به چشم
چون کاکل مرغولهٔ خوبان کج و پيچ است
هرچند که سرو قدت ای شوخ بود راست
چين و پرک دورۀ دامان کج و پيچ است
بر حکم فرارم مگر هستی دل و نادل
امضای تو در آخر فرمان کج و پيچ است
از راستی چون سرو نمود قد و بالاست
زيبايی آن زلف پريشان کج و پيچ است
بازی نخوری دامن شان را مده از دست
چال و هنر مردم رندان کج و پيچ است
از راستی بينم به قد و قامت شان ليک
همراه من اوضاع نکويان کج و پيچ است
غافل مشو آخر که به يک حال نماند
هُشدار که اين گردش دوران کج و پيچ است