آوازۀ شکست به هفت آسمان فتاد
دامان ناز می کشی و می رمی ز ما
آيا چه باز در دلت ای بدگمان فتاد؟
همچون کمان بجاست اگر قامتم خميد
بار گران به دوش من ناتوان فتاد
پژمرده و شکسته و پامال می شود
هر گلبنی که از نظر باغبان فتاد
عمرش گذشت و يوسف مطلب نيافت حيف
با آنکه عشقری پی هر کاروان فتاد