بيا كه از غم هستى كناره برگيريم
وطن به عرصه ى ماه و ستاره بر گيريم
چو شمع گوشه ى چشمى به انجمن فكنيم
چو گرد دامن و دست سواره برگيريم
ز بعد مرگ هم، آهنگ زندگى نكنيم
كناره از غم هستى دوباره برگيريم
به سان شاخه ى پربار سر به سجده نهيم
ثمر دهيم به خلق و خساره برگيريم
بيا كه نيمه شبان توبه ها به مى شكنيم
ز جرم هاى نكرده كفاره برگيريم
رياض ديده و دل را صفاى تازه دهيم
رياح لاله و گل را ز خاره برگيريم
نظر كنيم به نيلى فضاى بى پايان
ز داغ هاى دل خود شماره برگيريم
استاد احمد ضيا قاريزاده