نى فريب و زرق و نى پندار ميخواهد وطن
هر چه ميخواهد به مردم كار ميخواهد وطن
تنبلى و عيش بى موقع بلاى نهضت است
جنگ با اين دشمن غدار ميخواهد وطن
يكدل و يكدست و يك آهنگ مى بايد شدن
از خدا ما و تو را همكار ميخواهد وطن
خانه ى دل صاف بايد، چون نظرگاه خداست
دائم اين آيينه بى زنگار ميخواهد وطن
آب دريا بى زخيره، دشت باير بى كنار
يك نفر از غور تا فرخار ميخواهد وطن
از جوان و پير اندر سايه ى سعى و عمل
باز اين ويرانه را گلزار ميخواهد وطن
رمز اصلاح عمومى اصل اصلاح خود است
در جماعت فرد را ايثار ميخواهد وطن
پيشتر از ديگران اول به خود پرداختن
اين فداكارى ز ما يك بار ميخواهد وطن
چشم اين غمديده مادر شد سپيد از انتظار
همت از اولاد خود بسيار ميخواهد وطن
اينقدر كور خود و بيناى مردم خوب نيست
پول ميخواهد وطن، اسعار ميخواهد وطن
گر نبوديد هيچ چيزى، يك دل درد آفرين
در ميان سينه بى آزار ميخواهد وطن
استاد احمد ضيا قاريزاد