آئينه

آئينه
چهره بنماى يكدم اى سمين عذار آئينه را
بيقرار خويش كن سيماب وار آئينه را
بر فگن گيسوى مشكين را بروى همچو ماه
جلوه گر كن در دل شب هاى تار آئينه را
گر زبان شانه حرف پشت سر گويد خطاست
پيشرويت كس نيارد در شمار آئينه را
يمن روشن طينتى بنگر كه وقت احتياج
پاك سازند اول از گرد و غبار آئينه را
صحبت روشن دلان دهر دارد فيض عام
از نگاه زشت و زيبا نيست عار آئينه را
روزگارى شد سراپا دام آغوش ست و بس
تا كه ؟ سازد محرم بوس و كنار آئينه را
زينت روى صفا پرورده ى بى آلايشى ست
خيره ميسازد ( ضيا ) نقش و نگار آئينه را
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *