‎پينه پينه

‎پينه پينه
‎بود پيراهن من پينه پينه
‎گريبان تا به روي سينه پينه
‎از اين پس عينك زانوي خود را
‎نمايم عيناً از آيينه پينه
‎وزيري را ببايد آفرين گفت
‎كه خود را كرده در كابينه پينه
‎وكيلان با وزيران پينه جوشند
‎كه شنبه هست با آدينه پينه
‎به دكان پينه دوزى پينكى رفت
‎دو چشمش از خَوِ دوشينه پينه
‎چو زردآلوي پيوندي نميشد
‎فلاكس با گل بربينه پينه
‎ چنان كردم به يارجان پينه خود را
‎كه دست نوعروس از خينه پينه
‎خدا داند شتر ديدي، نديدي
‎گرفتم پينه پينه ني نه پينه
‎استاد ضيا قاريزاده
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *