در سينه دلى دارم پرُ درد و همين بهتر
ميسوزم و ميسازم يا رب! چه از اين بهتر
آن دل كه ندارد عشق، از سينه جدا بايد
آن سر كه ندارد شور، در زير زمين بهتر
گر چشم خودم از من پنهان كند عيبم را
از حلقه برون اولى، در خاك قرين بهتر
يك روز نمى ارزد هستى به تلاش آن
يك روز دگر بودن با آه و انين بهتر
آن يك ز طلب زنده، اين بى تپش افسرده
مزدور چنان اولى، بادار چنين بهتر
گر راه عدم دانم، گيرم سر راه خلق
كاى نامدگان آنجا آسوده نشين بهتر
استاد ضيا قاري زاده
1951
تصوير استاد در يك سفر رسمى در كشور چين