پشت سر ما را رقيب بى حيا دَو ميزند
چون كه مى بيند مرا فوراً دَو خو ميزند
اين گداى پول پرور چون سگ سرمايه دار
مى نشيند پيش راه هر كس غَو ميزند
خمره هاى بنگ را در آفتابى سر كشد
باده ى گلرنگ را در شبهاى ماَتو ميزند
ميكند ملاك خرمن را به حلق خود فرو
تا ترازو دار از يك سير سه پَو ميزند
آنكه ميگويد پس سر ناسزا با ديگرى
چون بگردد رو برويش زود چركَو ميزند
اى خوش آن رنديكه كه از سر افگند دستار زهد
بى ريايى را سلام از بام اَفتَو ميزند
از ضيا بشنو مشو از يك لحظه از خود بى خبر
سگ چو بيند بى خبر را زود عو عو ميزند
استاد ضياء قارى زاده
سال ١٣٤٤ كابل