آمد بهار و سر زد در بوستان شگوفه
بر فرق شاخساران، كرد آشيان شگوفه
از موسم بهاران ما را بشارت آورد
دست تسلط افراشت، بر هر كران شگوفه
هر لحظه ميدهد ياد زان لعل پرتَبسم
لب خنده اى كه دارد اندر دهان شگوفه
شب گر بلند گردون ماه و ستاره دارد
انجم به روز روشن داده نشان شگوفه
از برق خنده اش گشت چشم جهان منور
جا دارد ار كند ناز بر آسمان شگوفه
مرغ دل ضيا را داده است ذوق پرواز
تا جانب گلستان، شد پرفشان شگوفه
استاد ضيا قارى زاده