معده خاليست دو سه لقمه پلَو ميخواهد
دست از جيب تهى خرچ دبل ميطلبد
دانه ى گندم از اين خوشه ى جو ميخواهد
كوپراتيف ز بلديه تهى دست تر است
كشت ناكرده ولى هر دو درو ميخواهد
گشنه چشمى بنگر كاين شكم بى انصاف
شب پلو خورده و امروز چلو ميخواهد
ذوق شهرت كشد از آب چلوصافش را
هر كه ناديده در اين بحر قد او ميخواهد
مزد بى خدمت تو خدمت بى مزد من است
هر كه چيزى داد، چيزى به گرو ميخواهد
مىچلد پيسه ى گرد تو به بازار دراز
اينقدر هست كه پاى تك و دَوميخواهد
آنكه در وصف رخت جز سخن تازه نگفت
از خدا گوش تو را تازه شنو ميخواهد
استاد ضيا قاريزاده