‎عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد

‎عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد
‎ معده خاليست دو سه لقمه پلَو ميخواهد
‎ دست از جيب تهى خرچ دبل ميطلبد
‎ دانه ى گندم از اين خوشه ى جو ميخواهد
‎ كوپراتيف ز بلديه تهى دست تر است
‎كشت ناكرده ولى هر دو درو ميخواهد
‎ گشنه چشمى بنگر كاين شكم بى انصاف
‎ شب پلو خورده و امروز چلو ميخواهد
‎ ذوق شهرت كشد از آب چلوصافش را
‎هر كه ناديده در اين بحر قد او ميخواهد
‎ مزد بى خدمت تو خدمت بى مزد من است
‎هر كه چيزى داد، چيزى به گرو ميخواهد
‎ مىچلد پيسه ى گرد تو به بازار دراز
‎اينقدر هست كه پاى تك و دَوميخواهد
‎ آنكه در وصف رخت جز سخن تازه نگفت
‎از خدا گوش تو را تازه شنو ميخواهد
استاد ضيا قاريزاده
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *