دوش سير و گرسنه ى معذور
كه به يك خانه داشتند حضور
جا تنگ بود و لاجرم هر دو
خواب رفتند پهلو در پهلو
سير پُر خورده بود تا حلقوم
آنقدر كرده بود زهر و زقوم
كه ز تكليف معده مى تفسيد
لاجرم پشت و روى مى تابيد
سير هر چند پهلو ميگرداند
خواب چشم گرسنه مى رنجاند
سير تا جنبش احتوا مى شد
اين تهى كاسه در صدا مى شد
تا سحر اين دو مجمع اضداد
داشتندى ز يكديگر فرياد
***
راستى هر كجا جدال بپاست
از كمى و زيادى بيجاست
شد چو افراط عامل تفريط
نا مساعد شود بهر دو محيط
استاد ضياء قاريزاده