‎نواى وقت

‎نواى وقت
‎بشتاب كه وقت در شتاب است
‎سيماب صفت به پيچ و تاب است
‎درياب كه اين سوار يك پا
‎هر ثانيه پاى بر ركاب است
‎اين موج روان وطن ندارد
‎هر جا كه رود در اضطراب است
‎دايم به قبال چشم دانا
‎انگاره وقت به حجاب است
‎اما ز غبار چشم خفته
‎بر عارض وى يكى نقاب است
‎برخيز و بگير پرده از وى
‎كاين شاهد شوخ پرعتاب است
‎آبيست روان ولى در اين دشت
‎تا ديده به هم نهى سراب است
‎اين پند نيوش و كار مى بند
‎ اين نكته شنو كه بى جواب است
‎اين نغمه شنو كه باز نايد
‎نى صوت نَى است و نى رباب است
‎اين برق جهنده پس نتابد
‎پا بر سر كُه چو آفتاب است
‎اين آب رونده برنگردد
‎سر پيش فكنده چون سحاب است
‎اين كاخ بلند يك نگه وار
‎ تا ديده به هم نهى خراب است
‎خوش گفت حكيم پارسى دان
‎”كاى جان پدر! نه جاي خواب است”
‎برخيز و نواى وقت بشنو
‎”كايام دو اسپه در شتاب است”
‎استاد احمد ضيا قاريزاده
‎مقصد از حكيم پارسى نظامى گنجوى
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *