بشتاب كه وقت در شتاب است
سيماب صفت به پيچ و تاب است
درياب كه اين سوار يك پا
هر ثانيه پاى بر ركاب است
اين موج روان وطن ندارد
هر جا كه رود در اضطراب است
دايم به قبال چشم دانا
انگاره وقت به حجاب است
اما ز غبار چشم خفته
بر عارض وى يكى نقاب است
برخيز و بگير پرده از وى
كاين شاهد شوخ پرعتاب است
آبيست روان ولى در اين دشت
تا ديده به هم نهى سراب است
اين پند نيوش و كار مى بند
اين نكته شنو كه بى جواب است
اين نغمه شنو كه باز نايد
نى صوت نَى است و نى رباب است
اين برق جهنده پس نتابد
پا بر سر كُه چو آفتاب است
اين آب رونده برنگردد
سر پيش فكنده چون سحاب است
اين كاخ بلند يك نگه وار
تا ديده به هم نهى خراب است
خوش گفت حكيم پارسى دان
”كاى جان پدر! نه جاي خواب است”
برخيز و نواى وقت بشنو
”كايام دو اسپه در شتاب است”
استاد احمد ضيا قاريزاده
مقصد از حكيم پارسى نظامى گنجوى