سفرهٔ پُر تجملی داریم
با نفسهای دوستان قدیم
بزم شعر و تغزلی داریم
گور بابای غم، رهاش کنید
نفسی مانده است خوش باشیم
رودخانه اگر چه توفانیست
ما روی شانهها پُلی داریم
شهر اشباح، شهر سیمانی
شهر معتادهای سرگردان
این عروس هزار داماد است
دل مان خوش که کابلی داریم
از خیابان زخم خوردهٔ آن
تا جهنم دو گام فاصله نیست
دود، فریاد، انفجار، آژیر
ما شهیدان، تحملی داریم
بسکه بر روی همدگر زدهایم
گره مشتهای مان وا شد
گاه با عکس خویش در جنگیم
گاه با خود تقابلی داریم
باغبانا! تمام باغ از تو
سیب سرخ و انار مال تو باد
ما از این باغِ خوش نسیم فقط
هوسِ چیدنِ گلی داریم
یحیا جواهری