از باغ جز نشانه به یادم نمانده است
از بین یک هزار غزل شعر ماه و می
یک بیت عاشقانه به یادم نمانده است
بر دستگاه حافظهام اعتماد نیست
چندان که راه خانه به یادم نمانده است
در چارباغ روضه به گِرد حریم عشق
گلگشت «دیگرانه» به یادم نمانده است
میخواند او ترانه و مهتاب میشکفت
زیر و بم ترانه به یادم نمانده است
با صد بهانه راهی قشلاق میشدم
از صد یکی بهانه به یادم نمانده است
چون کفتری که گم شده در گردباد سرخ
تصویر آشیانه به یادم نمانده است
یحیا جواهری