آواز حزنانگیز داری، شعر میخوانی
از جنس روشنفکرهای بعدِ دانشگاه
یا نه، تو هم از ردمرزیهای ایرانی؟
تو شعر میخوانی، مخاطب کیست قربانت
که با همه آرامشات درگیر توفانی؟
آهای روشنفکر عاشق! من که دیوانهم
تو هم پریشانی، پریشانی، پریشانی
با من بیا در جادهها سیگار بفروشیم
پرچم بزن، تو امپراتور خیابانی
موهات ژولیدهست این زنگولهی عشق است
جانم به قربانت؛ به طالبها نمیمانی
یحیا جواهری