دراین هوای نفسگیر و مرگی و دودی

دراین هوای نفسگیر و مرگی و دودی
نفس کشیدی و خفتی؛ ولی نیاسودی
به پایتخت، هوا تیره و غبارین است
تو نیز پنجره‌ها را به عمد نگشودی
تبار من همه در غزنه عاشقت شده‌اند
تو ماهپاره‌ی افسانه‌های بهسودی
چه حافظ و چه سنایی، چه شیخ و مولانا
غزلسرای تو بودند؛ اگر تو می‌بودی
هزارسال جدایی… حساب کردم من
به دانه دانه‌ی تسبیح «شاه‌مقصودی»
به روسری قشنگ تو می‌خورم سوگند
که عمر نوح ندارد بدون تو سودی
چه دیر آمدی، آیا چه اتفاق افتاد
که همچو آب روان می‌روی به این زودی؟
به یک دقیقه تو با یک سلام سحرآمیز
هزار شعله‌ی آتش به جانم افزودی
مریض عشقم و این تب، تب #کرونا نیست
تو نیستی و ندارم امید بهبودی
یحیا جواهری
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *