نشسته پشت مژگان ترم کیست
گهی چشمک زند؛ گه مات گردد
چراغ فکر من در دفترم کیست؟
چنان محو لقای کبریایم
که آگه نیستم پیغمبرم کیست
نفس تا ایستگاه آخر عمر
رفیق جادههای محشرم کیست
جهان گمگشتهیی دارد که عشق است
خدایا در جهانِ دیگرم کیست؟
سپردم تن به شمشیر و نگفتم
در این بازی نگهبان سرم کیست؟
یحیا جواهری