جام جام و موج موج و با بهار و بیبهار
گِرد خود میچرخم امشب؛ فکر کن دیوانهام
ماه من! آن کلّیات شمس را با خود بیار
غم هجوم آورده بر من؛ نازنین شعری بخوان
از «حسین منزوی»؛ یا از «حسین شهریار»
شعر، بیمرز است مثل عشق، مثل آفتاب
این سهخواهرخوانده همزاداند با هم چون سهیار
سخت دلتنگم بخوان، اما مخوان الَا غزل
این قدر دلدل مکن؛ من بیقرارم؛ بیقرار
من که میمیرم چرا امروز و فردا میکنی
نیست فردایی دگر، امشب بماند یادگار
عشق تنها عشق تنها عشق میماند همین
حرف آخر را بگو شاعر! نمانی از قطار…
یحیا جواهری