من به میل خودم از خانه گریزان نشدم

من به میل خودم از خانه گریزان نشدم
عشق فرمود بیا، رفتم و پنهان نشدم
گفتم این مزرعه را آب دهم سبز کنم
تکه‌یی ابر شدم حیف که باران نشدم
آن‌چه در کلبه‌ی همسایه مرا کُشت رفیق
سفره‌یی بود پر از خالی و من نان نشدم
این‌که در معبد چشم تو بمیرم کافی‌ست
شرم بادا که بگم این نشدم، آن نشدم
گفتم از شب بکَنم دل، نشد ای ماه؛ ولی
وارد بحر طویل شب هجران نشدم
نشد ای عشق که یک‌شب پس از آن روز قشنگ
با خیالات خودم دست و گریبان نشدم
هیچ شاعر نشود خانه‌اش آباد یقین
ننوشم غزل عشق که ویران نشدم
یحیا جواهری
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *