شاخه را شور مده لانهٔ مار است اینجا
جای امنی که در این مُلک توان یافت کجاست
هر طرف سایهٔ یک بمبگذار است اینجا
بر درِ میکدهها قفل کلانی زدهاند
مملکت در گرو میزِ قمار است اینجا
هی نگویید که دریا چقدر توفانیست
شعلهٔ سرکش ما موج سوار است اینجا
از جهانی شدن شعر چه گویی که هنوز
سخن از خال لب و زلف نگار است اینجا
کاکهٔ کابلی مست و خراباتی من
چشم تو وقت غضب، شیرشکار است اینجا
تو بمان، باد بده شملهٔ دستارت را
به تماشای تو یک شهر، خمار است اینجا
یحیا جواهری