تا بیابند در این بادیه لیلایی را
شهر تب دارد و مردم همه درگیر خود اند
آی دلتنگ! طلب کن لب دریایی را
عالمی دارد و با چرخ فلک ناساز است
شانه بر شانه مزن آدم تنهایی را
عاشقی را که غریب است مرنجان بانو!
او به یاد تو، سحر کرده چه شبهایی را
صبح گل کرد بیا تا نفسی تازه کنیم
مریم باکره آورد مسیحایی را
حافظ آن است که چون مست شود میبخشد
قیمت خال لبی، بلخ و بخارایی را
یحیا جواهری