دو هفته است لباسی که مستعار بود
مباش در پی زینت که طره زرتار
به فرق مرده دلان شمع برمزاربود
فریب راستی از کجروان مخور زنهار
که بدگهرچوشودراست تیرماربود
ز اختیار مزن دم چونیستی آزاد
کدام بنده شنیدی به اختیار بود
زبان آتش سوزنده را کند کوتاه
جبین هر که ز خجلت ستاره بار بود
به قدر حوصله از راز می کنند آگاه
که بحر جای گهرهای شاهوار بود
اگر ز عشق دلت شد دو نیم خندان باش
که دل دونیم چوگردید ذوالفقاربود
فنا به سلطنت اهل حق نیابد راه
ز دار رایت منصور پایدار بود
چنان که جنبش نبض قلم ز گفتارست
حیات من به سخنهای آبداربود
به منزل از همه کس پیشتر رسد صائب
سبکروی که درین راه بردبار بود